سفارش تبلیغ
صبا ویژن
« گفتارها سپرده نزد نگهدار است » و « نهفته‏ها آشکار » ، و « هر نفس بدانچه کرده گرفتار » . و مردم ناقص عقل و بیمار ، جز آن را که خداست نگهدار . پرسنده‏شان مردم آزار و پاسخ دهنده‏شان به تکلف در گفتار . آن که رایى بهتر داند ، بود که خشنودى یا خشمى وى را بگرداند ، و آن که از همه استوارتر است از نیم نگاهى بیازارد یا کلمه‏اى وى را دگرگون دارد » . [نهج البلاغه]

مرا دوست بدار اندک ولی طولانی

 
 
عشق.....(سه شنبه 89 مرداد 12 ساعت 10:37 عصر )
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو، سه ماه بیشتر زنده نیست ، یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند ، یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری ، تنهاتری


 
عشق(سه شنبه 89 مرداد 12 ساعت 8:43 عصر )


                                              عشق


 


گفتمـــــــــــــــــــــــش آغاز درد عـــــــــــــشق چیست؟


گفت آغازش سراســــــــــــــــر بندگیـــــــــــــست


گفتمش پایان آن را هـــــــم بگو


گفت پایانش همه شر مندگیست


گفتمـش درمان دردم را بـــگو


گفت درمــانی ندارد بی دواســـــــت


گفتمــــــــــــــــش یک اندکی تسکین آن


گفت تـــــــــــــــــــــسکینش همه سوز و فناست


 


                                              



 
عاشق(سه شنبه 89 مرداد 12 ساعت 8:43 عصر )

 


عاشق                           عاشق تر


نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق


@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@


امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه  ، تموم خونه دیدار این خونه


فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم


عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت


نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش


حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای


سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ،   دیگه ساعت رو


طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی


باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ،   دیگه آشفته


بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از


رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت


گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم


گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو


به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری


گفتم که تو می دونی،سرخاک


تو می میرم ، ولی


تا لحظه مردن


نمی گیرم


دل از


 تو



 
عاشق(سه شنبه 89 مرداد 12 ساعت 8:36 عصر )

 


عاشق                           عاشق تر


نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق


@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@


امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه  ، تموم خونه دیدار این خونه


فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم


عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت


نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش


حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای


سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ،   دیگه ساعت رو


طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی


باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ،   دیگه آشفته


بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از


رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت


گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم


گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو


به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری


گفتم که تو می دونی،سرخاک


تو می میرم ، ولی


تا لحظه مردن


نمی گیرم


دل از


 تو



 
بازم در مورد عشق(سه شنبه 89 مرداد 12 ساعت 8:29 عصر )

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.


 


عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است


 


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.


 


عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.



<      1   2   3   4   5   >>   >




بازدیدهای امروز: 10  بازدید

بازدیدهای دیروز:38  بازدید

مجموع بازدیدها: 25645  بازدید


» لینک دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «