سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر بختیارى را بخت برگشتنى است ، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نیست . [نهج البلاغه]

مرا دوست بدار اندک ولی طولانی

 
 
(پنج شنبه 89 مهر 1 ساعت 10:22 عصر )

عجب صبری خدا دارد

 


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

 

پول می تونه ....... !!!!

 

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه
رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه
غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه
دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه
وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه
خدمتکار بخره اما نه دوست رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه
پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه
نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه
قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority

 

 

 

به هر کی تا خوبی کنی میره و تنهات می زاره

اره تو این دنیا دیگه هیچ کی منو دوست نداره

وقتی می یان کنار من نقاب به صورت می زنن

همه حرفاشون دروغه به ظاهر عاشق منن

تو این دنیا اگه بخوای با کسی مهربون باشی

بعدش باید تا عمر داری از کارت پشیمون باشی

جواب هر خوبی تو با یه بدی داده می شه

دل کندن از تو تا ابد واسه همه ساده می شه

همه ادعا می کنن که عاشقن تا همیشه

خوب می دونم از عاشقی هیچی سرشون نمیشه

تو این دنیای بی کسیم فقط خدا مونده برام

فقط اون از اون بالاها واسه یه بار کرده نگام

هرکی تو دنیا یه جوری دنبال کار خودشه

هرکی یه جور از زندگی تصویری تو ذهن می کشه

همه تورو ترک می کنن فقط خدا پا به پاته

باور نکن هر کی که گفت عاشق رنگ چشماته

فقط تو شادی باهاتن تو غما ترکت می کنن

فکر نکن توی سختی ها همیشه درکت می کنن

به ظاهر غصه دار می شن با دیدن پلک ترت

ولی بعدش می رن و هی حرف می زنن پشت سرت

این ادمای دورو رو فقط خداشون می شناسه

توی اون دنیا کارشون هی خواهش و التماسه

نمی شه گفت با صراحت همه ی ادما بدن

درسته بعضی موقع ها حالتو به هم می زنن

ولی این بدی ها عزیز تو همه مون داره وجود

هیچ کی مث فرشته نیست زیر این گنبد کبود

این زندگی دو روزه و باید از اینجا بگذری

مهم اینه چی با خودت اونور دنیا می بری

دوست دارم تا هستم همه بدونن قدر خوبیمو

نه اینکه مردم بگیرن رو سر تابوت چوبیمو

چه فایده هر چی که بگم هیچ کسی حالیش نمیشه

تا زمانی که برم و بمونم واسه همیشه

خوب می دونم که قدرمو یه روز همه شون می دونن

می خوان با من حرف بزنن ولی دیگه نمی تونن

تو این دنیای لعنتی از من نمی کنن یادی

به ظاهر با دیدن من بال در می یارن از شادی

تو این دنیای  لعنتی کارم شده رنج و عذاب

ادمای خوبو فقط شبا می بینم توی خواب

   

 

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب

چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب

به چه قیمتی غرور سر راهمون کشیدی

چرا لحظه های باهم بودنامونو ندیدی

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود

هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم

حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم

اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بزار

نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرف و حدیث مردم بشم

 

 

 

 

 

 


   اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، به جای آن که انگشت اشاره ام را به سوی او بگیرم ، در کنارش می نشستم ، انگشتهایم را در رنگ فرومی بردم و با او نقاشی می کردم .

      اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم ، به او نگاه می کردم .

   اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ،به جای اصول راه رفتن ، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم .

      اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، ازجدّی بودن دست برمی داشتم و بازی را جدّی می گرفتم . 

       اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ،با او در مزارع می دویدم وبا هم به ستارگان خیره می شدیم .

       اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، کمتر سخت میگرفتم وبیشتر تأییدش می کردم .

   اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، اوّل احترام به خودش را به او می آموختم بعد احترام به دیگران را .

  اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، بیشتر از آن که عشق به قدرت را یادش بدهم ، قدرت عشق را یادش می دادم .

عشق عشق عشق

 

 مخاطب عشق شخص خاصی نیست تو فقط عشق بورز و بگذار عشق کیفیت وجود تو باشد 
عشق هیچ ارتباطی با روابط شخصی ندارد عشق باید چون رایحه باشد 
گل همواره رایحه اش را می پراکند، چه کسی بداند چه نداند 
حتی در دوردست ترین مناطق هیمالیا که رفت و آمدی وجود ندارد هزاران گل می شکفند و رایحه می پراکنند 
عشق باید کیفیت وجود تو باشد عشق بورز تا روزی خود عشق شوی نه حتی عاشق،‌بلکه خود عشق

زن 

زن را بد نگویید که او دختر کسی است،

      او را اذیت نکنید که او زن کسی است،

             او را دشنام ندهید که او مادر کسی است،

                    به عفت او تجاوز نکنید که او خواهر کسی است

                          و او را توهین نکنید که او یاد کار بی بی حوا است

 

 

 



 
زن(پنج شنبه 89 مهر 1 ساعت 10:22 عصر )

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

 دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

 می تواند تنها یک همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است

 و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...

 در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

 او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

 او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ....

 او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....

 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن

 را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است



<      1   2   3   4      




بازدیدهای امروز: 25  بازدید

بازدیدهای دیروز:38  بازدید

مجموع بازدیدها: 25660  بازدید


» لینک دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «